این جمله و زمان بیان آن (سال اوج گیری KM)تاثیر بسیاری بر من گذاشت. به همین دلیل تصمیم گرفتم که علاوه بر مطالعه ی مدیریت دانش موضوعات جدید در این حوزه را هم مطالعه کنم .
اولین موضوعی که نظرم را جلب کرد Semantic Web یا همان وب معنایی است که نسل دوم وب ها شناخته می شود و توان ایجاد انقلاب بزرگی در صنعت ارتباطات را خواهد داشت . از بزرگان این جنبش می توان O'Reilly را نام برد . او و همکارانش به شدت در حال کار در این زمینه هستند و هر روز خبرهای تازه ای از دست یافته های خود را منتشر می سازند .
اگر شما هم موضوعات جالبی سراغ دارید حتما با ما در میان بگذارید !
تست سرقت سمند و پراید توسط سارقان حرفه ای

بچههاي ايرانخودرو كه به تازگي خودروهاي توليديشان را به قفلهاي ضدسرقت مزين كرده بودند، بر آن شدند تا براي عرض اندام هم كه شده كاركشتهترين سارقان خودرو را (با هماهنگي پليس آگاهي) فرا بخوانند و توليدات ملي را كه ما هم به آنها افتخار ميكنيم در معرض آزمايش قرار دهند. اولين خودروي مورد آزمايش «سمند» بود، چرا كه ايرانخودروييها بر اين باور بودند كه كمالات اين ماشين با نصب قفل ضد سرقت تكميل شده و حتما سربلند از آزمايش بيرون ميآيد. اما آن طرف ماجرا همكاران اداره آگاهي و سارقان حرفهاي بودند كه با پليس همكاري ميكردند. لحظات همراه بيم و اميد سپري شد و دست سارق موردنظر به قفل سمند متبرك شد. ايرانخودروييها مطمئن از ابتكارشان يك سو نظارهگر بودند و در دل به سارقي كه ژست حرفهاي گرفته بود پوزخند ميزدند، اما دزد ماشين بيتوجه به اين واكنش، قفل را برانداز ميكرد. يك، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، به هشت ثانيه نرسيد كه قفل باز شد، بله باز کردن قفل سمند توسط آقا دزده فقط ۸ ثانیه طول کشید . جالب اينكه در عرض يك دقيقه و ۳۰ ثانيه سارق اتومبيل را به حركت انداخت. اين بار او پوزخند زد و ايرانخودروييها كه مطمئن بودند اشتباهي رخ داده به دليلتراشي روي آوردند. اما سارقان كه براي قفل های ضدسرقت خودروي شيك و پيك ايرانخودرو (پژو ۲۰۶) انرژي را در سرانگشتانشان ذخيره كرده بودند، با پاسخ ايرانخودروهاييها خشكشان زد: «نه نميشود ۲۰۶ آبروي ماست.» از سارقان اصرار و از ايرانخودروييها انكار، از آنها الحاح و از اينها بهانه. خلاصه بعد از كلي چانه زدن سارقان متقاعد كه نه، قبول كردند دست از خودروي نور چشمي ایران خودرو بكشند و با آبروي كسي بازي نكنند ولي نوبتي هم باشد نوبت پرايد است، خودرويي كه به گفته سردار رويانيان رييس پليس راهنمايي و رانندگي كشور ناامنترين خودروي توليد ايران است. ايران خودروييها كه خودروهاي توليديشان را بالاتر از اين ميدانند كه با توليدات كارخانهاي چون سايپا مقايسه شوند، باد به غبغب انداخته و از سارق خواستند در مورد نحوه سرقت پرايد جملهاي بگويد. البته سارق مورد نظر چون ميدانست پاسخي كه ميدهد به احتمال زياد به مذاق سايپايي ها خوش نميآيد، سكوت كرد ولي از ايران خودرويي ها اصرار و از سارق الحاح، از آنها پافشاري و از او بهانه. ولي سارق بالاخره به حرف آمد و با قطع ديالوگ و در حالي كه بسيار با اطمينان صحبت ميكرد، گفت: «فقط كافي است من از كنار پرايد رد بشوم و يك سوت بزنم، آن وقت مثل سگ دنبالم راه ميافتد.»
حداقل چنین آزمایشی این نکته مثبت رو داشت که فقط کمی ، یعنی خیلی خیلی کم ( که به همین میزان هم نیازمند هستند!!!!!!!!!) به امنیت خودروها توجه کنند . خوب اینم یه جور کسب دانشه ، که البته هزینه که نداره ، هیچی بلکه موجب خوشحالی سارقان شده که بعد از مدتی تونستن هنر نمایی دانشی انجام بدن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اینم از تربیت دانشی!!!!!!!!
چند روز پیش به مطلبی که در ادامه براتون می ذارم در یک سایت برخورد کردم که حقیقتا اول از این دستاورد لذت بردم ولی بعد که هیجاناتم فروکش کرد دیدم نه خیلی لذت نبردم میگید چرا ؟ اول مطلب رو خودتون بخونید تا بگم :
يک روبات با مغز بیولوژیکی
محققين انگلیسی به يک روبات مغز بیولوژیکی بخشيدند!!!!!!!!
به نظر می رسد محققان دانشگاه شهر ريدينگ انگلستان، مصرانه به دنبال کسب عنوان «دانشمندان ديوانه سال» هستند. زیرا آنها ادعا کرده اند که ربات تکامل يافته ای دارند که توسط یک مغز بیولوژیکی! کنترل می شود. در واقع اين یک فیلم علمي-تخیلی نيست که شما را به شگفتی وا دارد (هر چند که خیلی شبيه ان به نظر مي رسد)، در حقیقت اين مغز از 300 هزار نورون تشکيل شده است که از کورتکس عصبي جنین موش جدا شده اند. این مغز در بر گیرنده تعدادي آرایه الکترود چندکاره است که به صورت 60 الکترود مجتمع شده اند و وظیفه شان انتقال سيگنال های توليدي سلولهای مغزي به ربات و برگشت این سيگنال ها است که در مجموع باعث کنترل ربات مي شود. طبق برنامه محققين، قدم بعدی مطالعات، کار با ربات در مراحل مختلف یادگیری است، تا بدانند که چگونه حافظه در مغز شکل می گيرد و اطلاعات خاص چگونه در مغز ذخیره مي شوند. هدف اين مطالعات دست یافتن به دانش و شناخت بیشتر در خصوص بيماري هایی از قبل پارکينسون، آلزایمر و دیگر آسيب های مغزي است.
اول یکم صبر کنید تا مثل من از هیجان زدگی خارج شید بعد خوب بهش فکر کنید! داریم تمام دانشمون رو در تکنولوژی و فناوری غرق میکنیم اسمشم می ذاریم استفاده بیش تر از دانش و یا کسب دانش !!!!!!!!1 واقعا به نظر شما دانش ، باید این طوری نمود پیدا کنه ؟؟ تمام نمونه های زنده استفاده از دانش در سازمانها داره در نرم افزارها ذخیره و یا سرمایه گذاری می شه این در حالی که ما روز به روز داریم مهمترین عوامل در ایجاد دانش رو که همون سرمایه های انسانی هستند فراموش می کنیم مثل اینکه برای این کار ساخته دست خودمون رو بیشتر قبول داریم تا کارمندی که چندین ساله دارای تجربه است ولی به اندازه ............ روشون سرمایه گذاری نمیشه . البته منظور من در این امور پزشکی نیست ، دارم به صورت کلی عنوان میکنم. بیایید از خودمون بپرسیم که داریم از توانایی های ذهنی و البته دانش مان ، برای ساختن تاریخ استفاده می کنیم یا اینکه بیش از اندازه در دیدگاه های مدیریتی به اصطلاح روشن فکرانه غرق میشیم و مثل یک مدیر فهمیده به تفویض اختیار میپردازیم آنهم نه به سرمایه های انسانی خود بلکه به سیستم های خودساخته خودمان!!!!!
آیا شما اینقدر پیشروی در تکنولوژی را با توجه به تقسیر شده در امر فوق می پسندید ؟؟؟؟؟؟
این سوال یکی از اون سوالاییه که بین صاحب نظران مدیریت دانش تفرقه زیادی ایجاد کرده.البته به نظر من این سوال دارای یه سری ایرادات فلسفی هست که بهش اشاره می کنم.
یکی از فرض های اولیه درباره دانش اینست که:
" دانش عنصر ساخته شده توسط ذهن انسان است"
با این فرض هر چیزی خارج از ذهن انسان،حداکثر می تواند اطلاعات باشد، نه دانش. بنابر این فرض، خصوصیت اول ذکر شده یعنی چسببنده بودن دانش قابل توجیه است. به این معنا که دانش خود متکی بر زمینه context بوده و با خروج از زمینه (که در اینجا ذهن یک فرد است) دیگر ماهیت دانش بودن خود را از دست می دهد و به اطلاعات تبدیل می شود.بنا بر این فرضیه، "دانش برای دانش ماندن باید به زمینه (ذهن دانشگر) بچسبد".
بنابر فرضیه بالا که توسط آن خصوصیت اول توجیه شد، خصوصیت دوم ذکر شده درباره دانش، یعنی درز پذیری آن قابل توجیه نیست. چون آن چه از ذهن فرد خارج شده و به راحتی انتقال می پذیرد، دیگر دانش نیست اطلاعات است.
البته تنها راه برای انتقال دانش (واقعا" دانش نه اطلاعات) جامعه پذیری است که در آن مالک دانش خود قصد انتقال دانشش را دارد. گرچه در این حالت نیز تنها درصدی از دانش موجود در ذهن مالک انتقال می یابد. این درصد به قدرت بیان مالک توان فهم شنونده و پیچیدگی موضوع بستگی دارد.
اثبات خصوصیت سوم، یعنی نا ملموس بودن دانش هم با همان فرض بالا قابل اثبات است. در حقیقت بدیهی است که آنچه تنها در ذهن یک فرد وجود دارد و قابل رویت نیست، ناملموس باشد و اندازه گیری آن نیز دشوار باشد.
حال دیدگاه صاحب نظران مدیریت دانش درباره اینکه "آیا دانش مدیریت پذیر است؟"
با توجه به فرضیه و خصوصیات ذکر شده چنین است:
" آری، دانش مدیریت پذیر است"
ببخشید که سرتونو درد آوردم!
البته فرضیه های دیگری درباره دانش وجود دارد که بررسی پرسش ذکر شده با توجه به این فرضیه ها را به فرصت دیگری موکول می کنم.
سلام به همه دوستان دانش جوی ...
یه سوالی که برای خیلی از ما درمورد مدیریت دانش مطرح هست اینه که دانش : چسبنده و غیر قابل انتقال[1] (یا دشوار بودن انتقال )
سریع الانتقال [2] ( یا درواقع اینکه به راحتی به خارج از منبع درز پیدا می کنه )
غیر قابل اندازه گیری[3] (یا دشواری قائل شدن ابعاد برای آن ) 
مگه نه اینکه میگن اگه فردی دانشی رو کسب بکنه حاضر نیست با دادن اون دانش به دیگران مزیت ایجاد شده برای خودش رو از بین ببره...!
* پس این می تونه اثباتی بر این ادعا باشه که دانش غیر قابل انتقاله ؟!
با این وجود اگه دانش غیر قابل انتقال یا صعب الانتقال هست چطور شرکتهایی مثل Google : یا Microsoft به این عظمت رسیدن؟!
* آیا این جاری بودن یا رخنه پذیر بودن دانش رو نشون نمیده...؟!
بعلاوه چیزی که در این بین ممکنه یه پارادوکس رو به وجود بیاره اینه که ابتداً پذیرفته باشیم دانش یکی از عواملی هست که نمیشه به راحتی مورد اندازه گیری قرار بگیره ...!!
حالا به نظر شما :
* کدوم یکی از این تعابیر درسته ؟
* اصلا مدیریت دانش در حالیکه این سه خصلت همزمان در دانش وجود داشته باشه امکان پذیره ؟یا این حالت تنها پارادوکسی بی معنیه ؟
* اگر قبول کنیم که هر سه تعبیر درست باشه ، نقطه اتصال اینها برای انجام فعالیتها در سازمانهایی با کلی کارمند دانشی چیه ؟ درواقع اون کلید واژه ای که میتونه کمک کنه تا دانش غیر قابل اندازه گیری که فرد تمایلی به انتشار اون نداره در یک کار تیمی جاری بشه چیه ؟

این عکس مصداق بارز بیت "زگهواره تا گور دانش بجوی " هست.

اين نخستين بار در تاريخ بشر است كه ثروتمندترين مرد دنيا فقط دانش دارد و بس.
نرم افزارهای مدیریت اطلاعات و دانش آری یا خیر؟؟؟
بحث بر سر سیستم ها و نرم افزارهای مدیریت اطلاعات و دانش است که امروزه به سرعت در حال رشد هستند و راه خود را به خانه های کاربران و نیز سازمان های پیشرو باز کرده اند. سوال اینست که آیا این نرم افزارها اصلا" مفید هستند و آیا مشکلات اطلاعاتی حاضر را حل می کنند، یا برعکس. بر مشکلاتمان می افزایند.؟! بحث بر سر سنت گرایی و مدرنیسم است. آیا همان سیستم های اطلاعاتی سنتی نظیر دفترداری، پاسخگوی نیازهای اطلاعاتی جوامع نیستند و حتما" باید از نرم افزارهای پیچیده ی نوین که اکنون توسط تعداد زیادی مهندس نرم افزار، IT و هوش مصنوعی خلق می شوند، استفاده کرد؟
مشکل از همین جا شروع می شود. همواره در این باره دو دیدگاه کلی وجود داشته است. عده ای استفاده از راهکارهای سنتی را درست دانسته و گروه دیگر را به تکنولوژی زدگی متهم می کنند. دسته ی دیگر نیز که پیرو مدرنیسم هستند و رشد و توسعه ی ابزار فناوری اطلاعات و نیاز جوامع به سرعت و دقت در انتقال اطلاعات را دلیل اصلی خود برای رجوع به این ابزار می دانند، سنت گرایان را عقب ماندگانی می پندارند که از قافله ی علم و فناوری بازمانده اند.
راستی کدامیک از این دو نگرش درست است؟ من که می گویم هیچ کدام! قبل از اینکه دلیل این نگرش خود را شرح دهم، مفهوم تکنولوژی زدگی را بیان می کنم.
اصولا" از دید هستی شناسی، تکنولوژی چیزی نیست جز ابزاری برای کمک به انسان در راه رسیدن به اهدافش. از همان ابتدای انقلاب صنعتی نیز تکنولوژی چیزی جز این نبود. ابزاری برای انسان، به منظور هرچه بهتر و سریعتر انجام دادن کارها و در نتیجه افزایش کارایی و اثربخشی فعالیت ها.
پس دید اولیه ی بشر به فناوری، دیدی ابزاری بوده است. نه مبتنی بر هدف. حال اگر همین ابزار جای خود را به هدف دهد چه پیش می آید؟! دقیقا" همان اتفاقی که در دهه گذشته بر سر فناوری اطلاعات افتاد. تا جایی که در برخی از شرکت های غربی، دو نفر که در سر کار بر دو میز کنار هم کار می کنند، مجبورند برای پرسیدن سوال از یکدیگر، به هم ای- میل بزنند !
چه شده است ؟؟؟؟
فناوری اطلاعات که خود روزی گره های ارتباطی و اطلاعاتی ما را باز می کرد، اکنون دست و پایمان را گرفته است. ( البته این مسئله با مدیریت اثربخش اطلاعات و فناوری آن قابل حل است. در حقیقت یکی از اهداف مدیریت دانش نیز همین است .) و این با هدف اصلی فناوری اطلاعات که کمک به انسان در راستای استفاده بهتر و بیشتر از اطلاعات بود، در تناقض است. اگر قرار است ابزاری کار ما را سخت تر کند و ضوابط غیرمنعطف و بروکراتیک بیشتری برایمان پدید آورد، دیگر چه نیازی به آن وسیله است؟ این مسئله مصداق بارز این ضرب المثل است که می گوید:
« موشه از تو لونه رد نمی شد، جارو به دمش می بست. »
آری، به مشکل اطلاعات که خود حجم بسیار زیادی پیدا کرده ( موش ) ، فناوری اطلاعات که خود دانشی بسیار گسترده تر و پیچیده تر است اضافه گشته ( جارو ) و این مسئله مشکلات را صد چندان کرده است.

ادامه مطلب
ادامه مطلب...

