پارادوکس در مدیریت دانش
سلام به همه دوستان دانش جوی ...
یه سوالی که برای خیلی از ما درمورد مدیریت دانش مطرح هست اینه که دانش : چسبنده و غیر قابل انتقال[1] (یا دشوار بودن انتقال )
سریع الانتقال [2] ( یا درواقع اینکه به راحتی به خارج از منبع درز پیدا می کنه )
غیر قابل اندازه گیری[3] (یا دشواری قائل شدن ابعاد برای آن ) 
مگه نه اینکه میگن اگه فردی دانشی رو کسب بکنه حاضر نیست با دادن اون دانش به دیگران مزیت ایجاد شده برای خودش رو از بین ببره...!
* پس این می تونه اثباتی بر این ادعا باشه که دانش غیر قابل انتقاله ؟!
با این وجود اگه دانش غیر قابل انتقال یا صعب الانتقال هست چطور شرکتهایی مثل Google : یا Microsoft به این عظمت رسیدن؟!
* آیا این جاری بودن یا رخنه پذیر بودن دانش رو نشون نمیده...؟!
بعلاوه چیزی که در این بین ممکنه یه پارادوکس رو به وجود بیاره اینه که ابتداً پذیرفته باشیم دانش یکی از عواملی هست که نمیشه به راحتی مورد اندازه گیری قرار بگیره ...!!
حالا به نظر شما :
* کدوم یکی از این تعابیر درسته ؟
* اصلا مدیریت دانش در حالیکه این سه خصلت همزمان در دانش وجود داشته باشه امکان پذیره ؟یا این حالت تنها پارادوکسی بی معنیه ؟
* اگر قبول کنیم که هر سه تعبیر درست باشه ، نقطه اتصال اینها برای انجام فعالیتها در سازمانهایی با کلی کارمند دانشی چیه ؟ درواقع اون کلید واژه ای که میتونه کمک کنه تا دانش غیر قابل اندازه گیری که فرد تمایلی به انتشار اون نداره در یک کار تیمی جاری بشه چیه ؟
