پرسش مطرح شده توسط آقای نیری در پست قبلی واقعا" چالش بر انگیز بود. اول می خواستم پاسخ خودمو تو بخش نظرات بیارم اما از اون جاییکه یه کم طولانی بود گفتم به عنوان یه پست جدا بیارمش.
این سوال یکی از اون سوالاییه که بین صاحب نظران مدیریت دانش تفرقه زیادی ایجاد کرده.البته به نظر من این سوال دارای یه سری ایرادات فلسفی هست که بهش اشاره می کنم.
یکی از فرض های اولیه درباره دانش اینست که:
" دانش عنصر ساخته شده توسط ذهن انسان است"
با این فرض هر چیزی خارج از ذهن انسان،حداکثر می تواند اطلاعات باشد، نه دانش. بنابر این فرض، خصوصیت اول ذکر شده یعنی چسببنده بودن دانش قابل توجیه است. به این معنا که دانش خود متکی بر زمینه context بوده و با خروج از زمینه (که در اینجا ذهن یک فرد است) دیگر ماهیت دانش بودن خود را از دست می دهد و به اطلاعات تبدیل می شود.بنا بر این فرضیه، "دانش برای دانش ماندن باید به زمینه (ذهن دانشگر) بچسبد".
بنابر فرضیه بالا که توسط آن خصوصیت اول توجیه شد، خصوصیت دوم ذکر شده درباره دانش، یعنی درز پذیری آن قابل توجیه نیست. چون آن چه از ذهن فرد خارج شده و به راحتی انتقال می پذیرد، دیگر دانش نیست اطلاعات است.
البته تنها راه برای انتقال دانش (واقعا" دانش نه اطلاعات) جامعه پذیری است که در آن مالک دانش خود قصد انتقال دانشش را دارد. گرچه در این حالت نیز تنها درصدی از دانش موجود در ذهن مالک انتقال می یابد. این درصد به قدرت بیان مالک توان فهم شنونده و پیچیدگی موضوع بستگی دارد.
اثبات خصوصیت سوم، یعنی نا ملموس بودن دانش هم با همان فرض بالا قابل اثبات است. در حقیقت بدیهی است که آنچه تنها در ذهن یک فرد وجود دارد و قابل رویت نیست، ناملموس باشد و اندازه گیری آن نیز دشوار باشد.
حال دیدگاه صاحب نظران مدیریت دانش درباره اینکه "آیا دانش مدیریت پذیر است؟"
با توجه به فرضیه و خصوصیات ذکر شده چنین است:
" آری، دانش مدیریت پذیر است"
در حقیقت درست تر است بگوییم
مدیریت اطلاعات و دانش امکان پذیر است. البته لازم به ذکر است که اغلب برای ایجاد سهولت در بیان واژه اطلاعات حذف می شود. استراتژی های مدون سازی سازمانها مربوط به مدیریت اطلاعات و استراتژی های شخصی سازی آن ها مربوط به مدیریت دانش است.
ببخشید که سرتونو درد آوردم!
البته فرضیه های دیگری درباره دانش وجود دارد که بررسی پرسش ذکر شده با توجه به این فرضیه ها را به فرصت دیگری موکول می کنم.